السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

617

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

پس اگر مرا خشمگين ديديد از من دورى كنيد ، خون من از شما رنگين‌تر نيست . » « 1 » و نگاه كنيد به « طبرى » و « الرياض النضرة » و « منهاج‌السنة » و « كنزالعمّال » و « الصّواعق » و كتاب‌هاى ديگر . با اين‌همه ، اگر بپذيريم كه ابوبكر رحيم‌ترين امّت به امّت است ، باز هم اين خواسته‌ى عاصمى برآورده نمىشود ، چون گفته‌اش : « و رحمت نسبت به مسلمانان جز از ريشه دانش نيست » غير قابل قبول است والّا بايد بسيارى از بانوان و كودكان داراى مهر و رحمت به مسلمانان ، از دانشمندان باشند ، و اين مطلبى است كه حتّى فرزند مرده را مىخنداند . . . و حتّى اگر بپذيريم كه او رحيم‌ترين امّت است و رحمت نسبت به مسلمانان جز از ريشه دانش نيست . . . به طور كلّى لازمه‌اش اين است كه برايش دانشى ثابت شود و كاملًا واضح است كه اثبات علم فىالجمله براى اينكه كسى باب مدينة العلم باشد ، كافى نيست ؛ و گرنه هر كسى به طور كلّى به دانشى دست يافت بايد باب مدينة العلم باشد . و اين خود جايگاه باطلش را دارد و كسى از اهل ايمان چنين جرأت و جسارتى ندارد . 5 - باطل‌بودن ادّعاى اين كه عمر باب مدينة العلم بعد از ابوبكر است عاصمى گويد : « بعد از صدّيق ، عمربن‌خطاب درى در شدّت ، نسبت به منافقان و مخالفان در دين بود . چنان كه پيامبر فرمود صلى الله عليه و آله و سلم : و شديدترين آنان - و در روايتى : سخت‌ترين آنان در دين خداوند عمربن‌خطاب است . » اين سخن جداً باطل است ؛ چون « شديدترين آنان . . . » بخشى از آن حديث ساختگى است كه آغازش : رحيم‌ترين امّتم به امّتم . . . مىباشد كه پيشتر ساختگى بودن همه‌ى لفظها و نقل‌هاى آن اثبات شد و اين نكته‌ى اوّل است . از شواهد پشتيبانى عمر از منافقان و مخالفان و دوم اين كه ادّعاى سختگير بودن او نسبت به منافقان و مخالفان دروغى

--> ( 1 ) . تاريخ‌الخلفاء 71 .